تبليغاتX
U L T R A T I M E

کز از  این منزل ویران  به  سوی  حانه   روم

دگر    آنجا    که   روم  عاقل   و   فرزانه   روم

ز این  سفر  گر به سلامت به وطن باز   رسم

نذر   کردم    که  هم   از  راه  به  میخانه  روم

 

 

 

 

 

سلام محمد حسین

 

 

چند روزی است که جمعی ازدانشجویان دانشگاه علوم پزشکی  بعد از 19 سال که  ازشهادتت می گذرد برآن شده اند که خاطرات تورا برلوحی زرین برای فرشیان به یادگار بگذارند ،سوال کردم ، گفتم چرا؟ بعد از19 سال؟ این امر مهم و جاودانه  را به انجام می رسانید،آنچه را بیان کردند شاید ازیک منظر، جواب قانع کننده ای برایم بود،گفتند: ما آن زمان نبودیم، اما حتما می خواستند بگویند چند صباحی است  پی به ارزش شما عرشیان برده اند. اما چرامحمد حسین تورا برگزیده اند ؟ شاید قراراست واقعه وبیان شهادت تو و فرماندهت ودادش عزیزم (شهید رشیدی فرمانده گردان 411) راآنچنان که شایسته هست بیان شود ،من نمی دانم نتیجه چیست ،شاید این خود  رازی است جهت معرفی بهترینهای جنگ وجهاد دوران دفاع  مقدس دراین دیار،که درغربت این زمانه تنها مانده اند. وغبار نیز سنگ قبرشان را آذین نموده است. واما چرا من را ازچند سو مورد خطاب پی درپی آنان هستم؟ خود نمی دانم وتوان شانه خالی کردن  ازاین امرمهم را ندارم . محمد حسین نمی دانم چه بگویم ،برآن شدم آنچه دردل است برایشان عرضه دارم هرچند مفید فایده نیفتد.

دوستان بیان خاطره و گفتن کلامی ازهمنفس دوران عاشقی بسیار سخت است واین زبان مادی من هرگزتوان ویارای آن را ندارد،.وامامن برآن معتقدم هراتفاقی که پیرامون زندگی انسان می افتد خود تلنگری ازبرای یک پیشامد ویا یک خبر و واقعه ای مهم است،جهت انجام وظیفه ای، ویادآور آن است که ای انسان آگاه باش ، وتفکر کن ،که یک لحظه تفکر بهترازهفتادسال عبادت است. وخود را آماده کن ازبرای عمل خیر که برای خود و آینده گان مثمر ثمر باشی.

همه می دانند روزگاری بود گذشت ، وخاطراتی اتفاق افتاد وهمه درآرشیو زمان بایگانی شد ، نا گفته های جنگ آنچنان که شایسته بود بیا ن نگردید ، وحقایق آنچنان که می بایست عیان نگردید، وهرزبانی وصاحب هرقلمی نیز نخواهد توانست آنان را درلوح وکتیبه ای آنچنان که شایسته است به یادگار بگذارد. چون تنها عرشیان شاهد واقعیات وخاطرات جنگ بودند وبس.وآنان ارواح آنان نیزآنچنان که شایسته باشد مقدمات انعکاس واقعیات را بر فرشیان آشکار می سازند. چون قدرت روحی وسیرتکاملی آنان این قدرت رادارا ست. وبه اذن خدای متعال خواهند توانست.

وحال که لحظات وخاطرات آنروزها را  در ذهنم  تجسم می نمایم ،معانی بعضی از حرکات وحرفها وآیا ت الهی برایم آشکارتر می گردد ، آنروز همه در سر ، عشق وصال دوست را داشتند چون ازضجه  وگریه هایشان درنیمه شب وسحرگاهان درمیعادگاههای هر گردان، می توان از سر آن آگاه شد، امروز معنای زنده بودن شهید را  ومعنای "انانکه درراه خدا کشته شدند هرگز مرده مپندارید...." برایم به وضوح عیان گردیده وبصورت عملی برایم به اثبات رسیده است. چون آن زمان معانی اینگونه پندارها برایم ثقیل بود. اما سعادت ازآن کسانی گشت، که توانستند معانی این آیات ونشانه های الهی را درآن لحظات عرفانی دریابند،خدایا تو خود شاهد بودی که درآن لحظات پراضطراب وپرخطر بعضی ها عشق وصال تورا داشتند وبعضیها مثل من نجات از آن لحظات پراضطراب را، حال چگونه من یارای بیان خاطرات فردی را به عهده بگیرم که درعملیات های مختلف جنگ با تمام توان در جهاد اکبر سربلند بیرون آمده است چطور به خود اجازه دهم که با بیان ناقص خود عظمت ملکوتیان را بیان نمایم، هرگزتوان آن نیست.

     اما جنگ نه آن بود که ما خیال پرداز آن بودیم وهم نوا با یکصدا جنگ جنگ تا پیروزی گفتیم، جنگ مشتقاتی داشت ومراحلی، نه مراحل فرماندهی آن بلکه مراحل روحی و واقعه بینانه وحقیقت جوئی آن.

     متاسفیم که معنی جنگ وجهاد ملت ما  را تنها تعدای ازفرمانده هان وجان برکفان با جان ودل دریافتند وتعدادی هم بی انکه به آن فکر هم ،بکنند تنها نام جهاد رابرپیشانی بستند وبس .

اما شهادت گواری وجودت محمد حسین عزیز که توانستی با جهاد اکبر خود تمام حرکات وسکنات خویش را منطبق با فرامین ائمه اطهار منظم داری،که امروز بعد از19 سال ازشهادتت روح ملکوتی شما نیز رهروان وتشنگان حقیقت را اینگونه  رهنما گردیده است.

     چون شما نه جویای نام بودید ونه به ارتقاء پست وعنوان خود اندیشه کردید،چون تنها رضای حق را ازنظر گذراندید وبه وقت  اصابت ترکش وگلوله به جسم خویش روحتان عظمت پیدا کرد وبه لقاء حق شتافت. پس شما قیامتان ،رکوعتان وقعودتان همه وهمه با آهنگ لاالله الالله ومحمد رسول الله بود ،وجهادتان تنها ازبرای وظیفه وادای دین بود.وجهاد شما هرگز ازبرای رسیدن به آب روان وحوریان وراحتی دربهشت نبود و آنان را دروقت  جهاد درذهن خویش تجسم نکردید.

سپاس خدای را که دربین دوستان ما اول توکل ،دوم توسل وسوم رضای حق بود که باعث خسران وزیان ما نگردید. وسپاس تورا ای خدا که ما را برگزیدی تا جهادی راهت بودیم.

 

داداشت علی

یکشنبه 29 مهرماه سال 1386

برابربا 9 شوال 1428 هجری قمری

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:7  توسط علی | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:49  توسط علی | 

      عید فطر عید آغاز صلابت وپایبندی است آغازحکمت الهی وشناخت چند شبانه روزی انسان ازخویش به لحاظ صیام ماه رمضان وگذر ازخودشناسی است. یوم الفطر روزی است، که میشود پرواز کرد گاهی سجودی ورکوعی ، ساجدین وراکعین را به بالاترین درجات ربوبی وتبدیل شدن ا نسان به ملک وسیرملکوت ،بی آنکه جسمی حرکت نماید می برد،دراین روز انسان فطرت و طینت پاک خویش رابرخالقشان عرضه می دارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 10:27  توسط علی | 
      
         صداقت واژه نیست که  از برای زینت جملات در مبحث اخلاقی و یا سخنوری  بتوان به زبان راند و در مجموع صداقت موضوعی بس ژ رف و عمیق است و از بستر  و در اعماقش  چه گامهای بلندی که نمی توان برداشت و لی صد افسوس که در جوامع امروزی ان چیزی که درمرام انسانها رنگ و بوی ندارد و به ان پرداخته نمیشود صداقت است .کذب و ریا و خودخواهی و قدرت طلبی و اهانت و هر صفت بدی که می شناسیم با بروز صداقت محو می گردند و جامعه مترقی و متمدن معنوی و منسجم دیروز مسلمانان دارای عنوان پر از افتخار صداقت بودند با صداقت ستون دین استوار است و استواری بنیاد  خانواده پایدار و صلابت جامعه دینی مقتدر ودر مجموع پیروزی و حلاوت الهی به ما انسانها با هر  دین و ایده ای که باشیم روی می نماید و راستی ،چه زیباست ....
 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 8:40  توسط علی | 

از باغ ميبرند چراغاني ات كنند

تا كاج جشن هاي زمستاني ات كنند

 

پوشانده اند " صبح ِ "  تو را  " ابر هاي تار "

تنها به اين بهانه كه باراني ات كنند

 

يوسف ! به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي برند كه زنداني ات كنند

 

اي گل گمان مكن به شب ِ جشن مي روي

شايد به خاك مرده اي ارزاني ات كنند

 

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه اي بترس كه شيطاني ات كنند

 

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه اي است كه قرباني ات كنند

 

 

 

*** 

 

 

راحت بخواب اي شهر ! آن ديوانه مرده است

در پيله ي ابريشمش پروانه مرده است

 

در تـُنگ ، ديگر شور دريا غوطه ور نيست

آن ماهي ِ دلتنگ ، خوشبختانه مرده است

 

يك عمر زيرپا لگد كردند او را

اكنون كه ميگيرند روي شانه ، مرده است

 

گنجشكها ! از شانه هايم برنخيزيد

روزي درختي زير اين ويرانه مرده است

 

ديگر نخواهد شد كسي مهمان آتش

آن شمع را خاموش كن ! پروانه مرده است

 

 

 

 

                                                        

                                             تا بعد ....

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:25  توسط علی | 

دوستان عشق الهی وقتی حاصل می دهد که به فرامین بزرگان دین اعتماد کنیم ودر مرحله بعد بوقت مجری خوبی باشیم واگر این چنین شد عشق الهی جلوه ای خاص پیدا می کند، عشقهایی که تنها وتنها حجابها را کنارزده وبه تنها چیزی که اعتناء نمی کنند حبل اللمتین است این عشق ،عشق جاری می تواند باشد وهم می تواند نباشد،دوستان عشق را تنها وتنها با درون خود به قضاوت بنشینید ، بیائید وبیندیشید ازبرای چی عشق می ورزید،واگردانستید ودرونتان به شما پاسخ داد دیدگانتان ودرونتان وقدم وقلمتان با حبل اللمتین است مطمئن باشید این عشق لایزال است ،چون تنها عشق الهی زوال ناپذیربوده وهرروز ازروز پیش پرفروغ ترمی گردد.می شود عاشق بود تا باعشق واظهارعشقُ، معشوق ومعشوقه به پرتگاه نرود .

 

 

هرکس از دریچه ای به دنیا  نگاه می کند این روزها  تعداد کسانی که از یک دریچه کوچک به دنیا نگاه می کنند  چقدر زیاد شده است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 12:9  توسط علی | 
 

 

سلام بر شهیدی که درکعبه عشق بدنیا آمد ودرمسلخ عشق محراب مسجد عروج ملکوتیش را به نظاره نشست بیاد او که ضارب خود را باهمه شقاوت هایش سفارش به گذشت ومیهمانوازی وبه پذیرائی ازاو کرد،آنروز زهر شمشیر ابن ملجم دانه دانه سلولهای بدن شیرمر بیشه عشق را مسموم ومعدوم کرد.

دوستان باید به بزرگان ووارستگان ومروجان دین اکرام نمود.واول قدم درتادیب خود صحت جلوس است،مجالست بابزرگان زعهده هرکس ساخته نیست ،تجرد می خواهد وبه مجرد تجرد معرفت ،وبابروز معرفت جرات وهضم شدن ،یکی شدن،بااوشدن وعروج با اووپرواز بااو چه زیباست. پس ادب اول شرط مجالست است ودوم مکنت،مکنت نه آن است که می پندارید،مکنت وزنه سنگینی تقوا،رشد پرواز است واینجا تادیب گاه پرواز است،درپرواز کلاسیک روز سلامت جسم اصل است. ودرپرواز با اولیاء وخاصان سلامت روح اول شرط است. پس ایا شما روحتان را پاک ومنزه کرده اید. آیا آماده ازبرای پروازید،درپرواز امروزه شجاعت وعلاقه وخواستن ملاک ثانویه است آیا شما،شجاعت ،خواستن ولیاقت را درخود پرورانده اید.

درپرواز ملکوتی ظرافتی است غیرقابل انکار وآن اینکه جسم جایی درپرواز ندارد می ماند وباخاکیان خاک می شود ودر پرواز دنیائی جسم می باشد ولی هیچگاه این جسم بدون روح معنی پیدا نمی کند.

 دوستان کسی که بخواهد پرواز کند چشم دل باید بازکند، روح وجان سازکند وبا فرشتگان همدم وپرواز کند،پرندگان وپروازکنندگان دنیا برتکه ای ازآهن وابزار دست ساز انسان پرواز می کنند ولی پروازکنندگان لقاء حق بردستان ائمه وپیامبران جلوس نموده وپرواز خود را روحانی وواقعی سازمی کنند درپرواز دنیائی فضای دید شما به توان دید دوبصر دارد ولی درپرواز ملکوتی هرآنچه که موجودند برشما پدیدار می گردد، بیدار باشید بیدارباشید . شما باید با ایثار،نیکو کاری،رشادت، خواستن،توانستن،الهی شدن،ازاوشدن،به او پیوستن را سرلوحه امور قراردهید.آنگاه است این روح ناپاک شده این روح خبیث باردیگر الهی شده وبه پرواز درمی آید وبه نزد حق می رود. پس دوستان وهمرهان ما آمده ایم تا باوحدت ویکی شدن دراین ره گام نهاده وقیام وقعود ورکوع وسجود خویش را تنها وتنها ازبرای ادای وظیفه انجام دهیم. پس دوستان قدر همین بس که شناخت موقعیت روحانی خویش است ،قدر  شناخت خویش  ودانستن آنکه چگونه با حق شدن وچگونه رستن ازدنیا،وچگونه پیوستن باالی الله وچگونه پایمال نمودن گناه ،کبر،خود بینی،حسد،حرص،آز،ازمندی ونابود کردن همه وهمه آن چیزی است که مارا مانع ازلقاءاش می گرداند،قدرآنقدرمقدر می شود که لایق درکش باشی وآنکس که لحظاتی را درک کند وبراواثبات شود که خدا را به تفکر نشسته است وربانیت واالهیت خویش را به تفکر نشسته است،به خدا شناسی وچگونه زیستن دردنیا را به تفکر بنشیند، آن لحظات را قدرنامند.

دوستان وحدت ویکدلی ممارثت درامورمعنوی والهی وسکوت درمجامع لهو ولعب وخواستن ازبرای رضای حق وپس زدن درهرامر ازبرای رضای حق این است آغاز پیروزی .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 3:6  توسط علی | 

سالهاست که سالروزشهادتت را رخت عزا برتن می کنیم وحزن و اندوه را دروجود ظاهریمان نمایان می کنیم،اما هزگز نیندیشیده ایم ازبرای چیست این حزن واندوه هزگز،نیندیشیدیم که چرا درتولدت كعبه براى تو شكاف برداشت، چراماه شب چهارده! وقتى مى‏خواستى از پله‏هاى معراج بر زمين پر از گناه ، قدم بگذارى ، ناز قدومت، لحظه‏هاى ايستاده و بُهت‏زده تاريخ را به حركت وا داشت . چراتصنيف آمدنت، همه ترانه‏هاى گذشته را كه فراموشمان شده بود به يادمان آورد . آسمان، گسترده‏تر شد و زمين، آرام‏تر. وچرا؟چرا؟ چرا؟
مسجد کوفه امشب از خود بى‏خود شده است . چه‏قدر ستاره‏ها براى باريدن به زمين، لحظه شمارى مى‏كنند . من امشب به ياد نجف افتاده‏ام . به ياد كبوتران سرگردان گنبدش . امشب همه لحظه‏هاى من بوى كبوترانش را مى‏دهد .

خوب می دانم این لحظات خواهند گذشت وهرگز شیرینی این لحظات برایمان تکرار نخواهند شد.

همچنان که خاطرات گذشته این چنین بوده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 20:54  توسط علی | 
 

 

دوستان

 

اندیشیدن ولحظه ای تفکر می تواند،سرنوشت پوچ وتکراری مان را تغیردهد خواستم تا ناب ترین کلامی را که می شنوم وبردل نیزمی نشیند تنها وتنها برای انجام وظیفه ،به سمع شما نیزبرسانم،شاید رهنما ی راه شما باشد.این سخن سخنی است که شاید تاکنون کمتر برضمیرناخودآگاه شما نقش بسته باشد.شاید تاکنون درهیچ کتاب ومنبعی نیزبدین صورت و صریح اشاره نشده باشد.

 

واما قدر:

 

 قدر،اعلامیه قدرت روح اراده انسانی است ونمایشگرمیزان تقوا وخدائی بودن انسان است. قدر،واکسیناسیون علیه بیماری نفاق،حسد،کبر،...وعدم پذیرش افکارضد بشری ودینی است . قدر،آغاز عروج انسانها ولقاء حق وپایان ظلمت درونی انسان است چرا که قلوب بیمارانسانها دراین ماه پرعظمت مداوا گشته وآماده پذیرش فرامین حق اند وهمچون اینه پاک نشان دهنده پلیدی ها برقلب جریح دار شخص است وچون انسان پاک شده ازنکبتها آماده است تا عروج نمایدولذا جهت برقراری این رابطه اخص بین خالق ومخلوق قدررا برآن لحظات نهاده اند.قدر،آن لحظات وساعاتی است که انسان بداندبه درجه رفیع انسانیت رسیده است. وهرگاه یافت که پاک وخالص گردیده  است ازآن لحظه تا لقاء حق راقدرگویند،

قدر درمعنی عارفان وتفسیرآن به لحظات گفته می شود که انسان خودرا منزه ودوراز هرپلیدی وآماده برای ورود به جمع عارفان وبهشتیان داند.

 

الهی!!!!

 

دراوج ضیافتت وبرجلوس سفره ضیافتت وباآنکه میدانم میزبانی ، میهمانت راازخانه ات نخواهی راند،آمده ام تاقدرعنایتت را با اقتداری که به من بخشیدی شاکر باشم.

 

 

گُل بهشت در چشم عارفان خار است        جوینده تو را با بهشت چه کار است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 18:26  توسط علی | 

سلام دوستان

 

       معتقدم که تمام انسانها به نوعی کمک رسان نوع خود هستندکه خود بهترازهرکس به این موضوع پی برده اید،خب امشب را گویند شب قدراست ومن دررابطه با این موضوع حتما پست ومطلبی را برای شما خواهم نگاشت،اگه توفیق آن را داشته باشم واما بحث ما دررابطه با ضیافت.

 

       دربحث ضیافت نکاتی لازم است به شما دوستان یادآورشوم،لاجرم درتفکر عینی وملموس جامعه کنونی ما ،ضیافت بمعنی دعوت ازشخص یا گروهی برای استفاده ازموضوع بحث وبعد مآکولات ومشروبات است . واینجاست که عوام الناس معتقدند ضیافت الهی چگونه ضیافتی است؟ که برگرفته ازممنوعیت خوردن وآشامیدن است چگونه است،خدایی که همه این مآکولات ومشروبات را به عنوان نعمت برآدمیان وجانداران عرضه داشته است و حال باید میهمانیش خالی ازلطف خوردن وآشامیدن باشد. حال اگر کسی این سوال را برشما عرضه داشت، باید این پاسخ به محضرش ارائه شود. درضیافت انسانی، انسان مشررف می شود برشخصیتی که دارای غرایض مختلفه ای است ، ودراین ضیافت انسانی کمتربه نبوغ روح ورشد فکر الهی عنایت می گردد،ومعمولا دراین نوع ضیافت هدف آن است که یکی ازدیگری گوی سبقت پذیرائی راببرد وچشم هم چشمی شعار اصلی صیام خود قرار می دهد واین گونه ضیافتها مگر درموارد اندک منتج به نتیجه است . ضیافتی که  که مآکولات ومشروبات دنیوی وساختن کارغرائض مختلفه جسمی انسان است نتیجه اش مدفوع و...  است

همان چیزی که همه جانداران آنرا حاملند.پس این نوع ضیافت به تبع نیازغریضی نتیجه ای بهتراز این درپی نخواهد داشت.

واماضیافت حق وصیام رمضان معنی دیگری دارد ،همانگونه که می دانیم درتحویل فصول وآغاز رشد گیاهان می گوئیم یا محول الحول والاحوال... دراصل می بایست درآغاز این ماه بگوئیم یا محول الحول والااحوال... وحال بدانیم که صیام الهی نوعی خانه تکانی روحی است وامور جاریه جهان فانی که انسانها درآن به کاروتلاش مشغولند همه تکفیرها،انجام منکرات،ممنوعات،محالات ،تحولات وافت خیزها ی بشری دراکثرمواقع درتناسب جامعه امروزی تنها وتنهاچیزیکه به ارمغان می آورد،امراض روحی است ودرضیافت انسانی ضعف جسمانی قوت میگیرد وبهبودی حاصل می شود ولی درصیام الهی روح گداخته شده وبراثر فعل وانفعالات شخص واشخاص که دچارضلالت ورخوت وکندی وکاستی شده اند درصیام الهی ازجان انسان رخت برمی بندند.

 

قوت (غذای)میهمانی حضرت حق توبه واستغفار است . وحال عوام براین عقیده اند که اذکارالهی نمی توانند قوت صیام وضیافت حق باشند.چون ازجانب ما متذکرمی شوند ومائیم که به عنوان میهمان برمیزبان سخن می گوئیم ،پس این ضیافت بی معنی است،درپاسخ می گوئیم ضیافت حضرت سبحان وقوت این مجلس تنها توبه واستغفار واذکار وانجام عبادات مختلفه است واینان غذاهایی ازبرای تقویت روحند که موجب ارتقاء بنیه روح پاک انسانیند وبوسیله این قوت دهی به روح، ناپاکیها زدوده می شوند.

حال اگر ما به میهمانی کسی رویم که خود وفرزندانمان را به ظلمات غیرمتعارف و     نا پسند هادی شود،آن ضیافت را به هیچ عنوان ضیافتی سالم ومورد قبول واقع نمی گرددودرضیافت الهی خواسته وناخواسته تنها با گام نهادن درراه انجام فرامین اسلام انسان دارای روحی پاک می شود،خدای متعال روح است ومارا عزیز می دارد چونکه صاحب روحیم وجسم ناچیز مارا تنها وتنها برای قدرت بخشیدن وارتقاء روح برما ارائه داشته است ،جسم انسان وسیله ای است ازبرای دست یازیدن صاحبش که همان روح  است به سرمنزل مقصود وخدا دراین ماه جسم را میهمانی نمی کند وچون روح نیاز به تسبیح وتقدیس گویی حضرتش دارد قوت روح دراین ضیافت که میهمان اصلی حق است عبادت واظهاربندگی است ،وبه این جهت است که می گویند، اذکار اظهار عبودیت را به جان باید گفت نه به زبان ،چون یک شخص ویک انسان دارای دو زبان است زبان جسم،وزبان جان ، اگر خواستید صیام زبان خود را کامل کنید بایستی زبان جسم را نگهدارید که اونیز سعادت پیدا کند به ضیافت حضرت حق رود.

 

 

 

فرشته ها  حتما می آیند

فرشته آمده اند پایین . همه جا پر از فرشته است . از کنارت رد می شوند ، می فهمی  ؟

اسمت راصدا می زنند ، می شنوی ؟ دستانشان را روی شانه ات می گذارند ، حس میکنی ؟

راستی حیات خلوت دلت را آب وجارو کردهای ؟ دعاهایت را آماده گذاشته ای ؟

  آرزو هایت را مرور کرده ای ؟

می دانی امشب به توهم سرمی زنند ؟ می آیند وبرایت سوغات می آورند ، پیراهنت تازه ات را .

خدا کند که یک هوا بزرگ شده باشی  . می آیند وچهار گوشه دلت را نور وگلاب می پاشند .

می آیند وتوی دستانشان دعای های مستجاب شده وعشق است  .

مبادا بیایند وتو نباشی  . مبادا در دلت رو بسته باشی  .

مبادا در بزنند وتو نفهمی . مبادا...

کوچه دلت را چراغانی کن  . دم در بنشین ومنتظر باش .

فرشته ها می آیند . فرشته حتما می آیند .

خداوند آنسوتر منتظر است .  مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند .

http://weblog.zendehrood.com/aynaz

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 19:34  توسط علی | 

شاید خیلی هاتون از خوندن این پست حوصله تون سر بره ولی چه کنم .

         دقیقا سه روز است که می بایست به وعده ام عمل می کردم ، درسته تنها نام 31 شهریور ازدوران عشق ودلدادگی  به یادگارمانده است ، دیگر کسی ازشما نامی نمی برد ، وشما ئید که بعدازگذشت سالها به دیدار مان می آئید و تنها به یادگارانتان دراین وادی خاکی سرمی زنید ، آنها هم هنوز باورندارند که شما رفته اید ، شما را که می بینند می گویند،شماهنوز زنده اید کجائید ،ازخواب بیدار که می شوند به حال خویش که می نگرند،سالهاست که پرواز کرده اید،مهرداد ،یادت هست که دقیقا عملیات بیت المقدس هفت درسنگری که چند سال قبل ازهمان نقطه عملیات کربلا ی 5 آغاز شده بود روی کلمن سفید آبی درورودی سنگر نشسته بودیم که ناگاه با صدای انفجار،به دروازه رسیدن به ملکوت رسیدی،وقتی شما را به پشت جبهه منتقل کردند همه نگران بودیم،یادته فردای آنروز ازرویای شبانه که دیده بودند همه برای هم می گفتند ،یکی تورا درزیر سایه درختی دید و... خلاصه گفتیم که مهرداد هنوز زنده است ، آره زنده بودی تا بعد ازگذشت مدتی به ملکوت اعلاء پیوستی راستی این رازها چیست . حال بعدا ازگذشت سالها چیست که شما هنوز دوستدار دوستانتون هستید.

یاد بهترین دوستانم ،وبرادران گلم ما شاءالله رشیدی،محمد حسین عدالتخواه،سعیددرگاهی، محسن یزدانی ،محسن یادته آنشب قراربود من جای توبرم ل اول به من گفتند شماییائید وتصمیم عوض شد وشمارفتید فردای آنروز گفتند محسن زخمی شده ، بیمارستانها را کنترل کردنند وبشما راندیدند ولی یکی گفت یک کانکس هست که تعدادی شهید گمنام اونجاست بریم ببینمیم محسن آنجا نیست یادته اومدیم همه دیدیم که چگونه آرمیده بودی ومهدی،مهرداد،علی،رضابویر،همشهریهای گلم و...

و اما یک نجوا از یک دل سوخته:

...دو کوهه را غمگین دیدم به او گفتم دوکوهه جا دارد که این چنین غمگین باشی جا دارد برای همیشه لب فرو بندی و چشم بر در گذشت زمان بدوزی جا دارد که دیگر هیچگاه حتی لبخندی نیز بر لبان پاکت نقش نبندد.

همین طور زانو در بغل وسر در زانو خاموش و بی سخن غرقه در خون دل خویش باش اما جا دارد تو بمانی با خاطراتت تو و نوای مناجات شهیدانت تو و تصویر زیبای سردارانت و خلاصه تو و خودت اما بدان وقتی از تو جدا شدم در واقع با خودم وداع کردم آن خودی که تو خوب می شناختی.

فقط قدر خودت را خوب بدان دوکوهه نا شکری نکن سر زمین من ای دوکوهه، متاسفم که مدتهاست از تو و آن یاران فداکارت جدا شده ام دو کوهه ی عزیز فریاد بکش و زخمهای دلت را نشان کسانی بده که جنگ را فراموش کرده اند و بگو به همه شان که ، فرزندان من نجنگیده اند تا جنگیده باشند ، جنگیدند تا استعدادهای نهفته ی آدمی را برای آنها که از پاک ماندن نا امید شده بودند آشکار سازند.

بیا و با آنچه در حسینه ات گذشت برای همه بازگو کن بیا و با زمین صبحگاهت و در برابر قامت استوار مادران شهدا زانو بزن و از آنچه در دل شب دیده ای براشان بگو تا آنها خوب بدانند که چرا امام آرزو دارد با فرزندان شهیدش باشد بیا و ساختمانهایت را نیز به همراه بیاور که تاآنها که مدینه ی فاضله بشری را آنها یک افسانه ی شیرین دانسته اند با دیدنت بر چشمها شان بپاشند.آری تو باید با من بیایی ، تو تنها شاهدی هستی که برای شهادت دادنت نیاز نداری حتی کلمه ای سخن بگویی تو یک پادگان نیستی تو یک گلخانه ی بزرگی .

شبهای تو همه شبهای قدر بود و طلوع تو هر صبح با سلام ملائکت از راه می رسید.چه توبه های عظیمی که در عمق تنهائیهای بسیجیانت شکل گرفت .چه اشکها که از اندوه عشق نیمه شبها بر دامن زمین صبحگاهت نچکید . چه سجده های پاکی را که در جای جای کویت شاهد نبوده ایم.حسینیه ی تو ساعت کار نداشت وهمیشه درش باز بود درست مثل درگاه خدا که ساکنینت برای راز گفتن با خدا ساعت بخوصوصی نمی شناختند .ساختمانهایت هر کدام یک گلستان بود هر کدام با بوئی دلنشین بوی غیرت ـ بوی شرف ـ  بوی ایمان ـ اخلاص و ایثار تو را دوست دارم ، تورا دوست دارم ای دو کوهه که تجسم مظلومیت بسیجیان نشسته بر بال ملائکی. تو را دوست دارم که بوی بهشت می دهی . تورا دوست دارم که به بودنم هستی دادی . تو را دوست دارم که تو با حسین(ع) آشنایم کردی . تو را دوست دارم که زندگی را تو برایم تفسیر نمودی.

و تو بگو از شهدای پاکی که از مکان مقدس تو به معراج رفتند ، همان کسانی را می گویم که طریق زندگی کردن را به ما آموختند ، از آن روز هایی می گویم که در کنار همراهان زیارت عاشورا می خواندیم و اشکهایمان جاری می شد .آن روز که ما هم در یک ستون به سمت سنگرهای خصم گام می زدیم. آنروز که در زیر سقف کوتاه سنگر های خط با یکدیگر از بودن و رفتن می گفتیم آنروز نمی دانستیم تقدیر با چه کسانی هم کاسه مان ساخته است.

ای شهیدان وقتی به یاد می آوریم که شما روزی در این خاک قدم می زدید مطمئن می شویم که این دنیا در نجاتی دارد که شما از آن خارج شده اید و ماشب و روز در آرزوی یافتن آنیم.

  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 20:20  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نام : علی

وضعیت : متاهل

سن :39

پیوندهای روزانه
روزنامه های کشور
علی (Aladdin)
Bi To Albumhaa
پدرام (الهه ناز)
آرتمیس
شبزده (هادی)
رضا (همکلاسی)
آوا
H I V A
وبلاگ معصومه
مهاب زندگی
دارالایتام
سر به هوا (محمدعلی)
بیقرار (مسعود)
لیلی (بزم شبانه)
غریبانه
ندای نیاز
چفیه یعنی عشق
پرستش
حامد
رامین (دوهم نفس)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
ستاره آسمانی (زهرا)
زنده رود
کمیته آموزش وآگاهی (ircold)
آسمان کویرکاشان (ارسلان)
صفایی
ققنوس (پرنده آسمان)
جستجوی فیلم
معنی لغات
آب وهوای کرمان
شادی (رویای آرزوها)
magy
شرکت اندیشه آزما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM