تبليغاتX
U L T R A T I M E
 

 

...آرام آرام به میعادگاه دلم می روم تا در خلوتش به قضاوت نشینم که آیا تنها زندگی مطرح است؟ یا چگونه زیستن؟

اصلا زندگی چیست؟

یک تکرار،یک نمایشنامه،یک غمنامه،اما نه،یک حقیقت است،یک درک است، یک گذر است،گذری محدود در زمان، زندگی مفهومیست از یک واژه،شناخت،عقیده،توکل،عشق،گذشت،معرفت،امید،حجت و در یک کلمه،خوب بودن،خوب زیستن و زیبایی را دوست داشتن.انسانی که زندگی را دوست دارد، عذاب جدایی را خواهد کشید.

اما زیبایی،مطلق است،نور است،تجلی خداست و تا ابد باقیست.

گزیده ای ازوصیت نامه مریم

... آرزویم توان به زیر کشید ن نفسم  و پرواز عرفا نیم ، عزیزان اگر نا مم را تجزیه کنید خواهید دید که محتاج رحمت ونوازش ید الهیم و محک خورد ه فرامین الهی به هر حال من آنم که توفان روزگا ر شیرازه وجودمراازهم متلاشی ویار بستر بیما ری نمود ه . دوست د ارم ، بیمار، فقیر وحقیر جامعه بشری گردم ولی نزد خا لقم روحی ملکوتی وجلیل  داشته باشم واما ای پد ر، ما د ر، خواهران و برا د ران عزیزم وای دوستان وخویشا ن من سا لیا نیست که از این جهان رخت بر بسته ام و احساس می کنم که این تنها ادراک فصول بر تنم را نیز ترک خواهم نمود ودر تراب ادغام خواهم شد...

برای ادامه برروی کلمه وصیت کلیک کنید...

وصیت نامه مریم

                    عشق فراموش کردنی نیست  بلکه بخشیدن است

                        عشق گوش دادن نیست  بلکه درک کردن است

                         عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است

                                عشق جا زدن وکنار کشیدن نیست

                               بلکه صبر داشتن وادامه دادن است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 22:0  توسط علی | 
 

 

خوب به بعضی دوستان شرح حالشو گفته بودم، اینم آخرین خبر ازحال او

خیلیها معنی عشق میخواستند،بیا اینم معنی عشق

این پیغام حسین

درساعت ۲۱-۲۲ عصرجمعه بدستم رسید 

*****سلام حا ل شما چطوره ****

******* علي همه چيز تمام شد او رفت و فقط خاطره اي از او در ذهن ما باقي ماند او در وصيت خود گفته که مرا مانند زهراي مرضيه در جايي خاک کنيد که هيچ کس به سر قبرم نياد تا منم ثابت کنم که از اويم*****

       
      ذهنم را از تو دور مي كنم  اما بي اختيار    به تو برمي گردد.
      لعنت بر اين ذهن
      دور شو از از من ، ذهن مرا رها ساز  ،‌چشمهايم ديگر تاب باريدن ندارد !! دلي
      ديگر ندارم.
      چقدر  سخت است در ياد تو نبودن.
      بگذار لحظاتي نيز به هيچ چيز فكر نكنم .بايد التماس كنم .
      كاش مي دانستم كه جادوي چشمان تو تا به كي دلم مرا عذاب خواهد داد .
      چه عذاب شيريني .
       اما امروز كه خود را گرفتار تو مي دانم از همين اسارت لذت مي برم.
            آرزو مي كنم كه هميشه همين گونه باشم تا روزی که؛ ديگر احساس را ؛ با تن سرد
      خاك قسمت كنم و هم آغوش با او در انتظار تو در آن سوي اميد بنشينم.
                

 او رفت

 نامش مریم بود
 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 21:30  توسط علی | 
 

 

يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه

و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

اونا رو واسه ات بخونه.

 

حکایت عشق وعلاقه دوستی دوستان ما،با ما ،و

ما با خدامون هم ،مثل این قضیه لیلی مجنونه

جون من بخونین بد نیست

می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب

بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت.

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.

مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت:

ای دل غافل یار آمد و  ما در خواب بودیم.افسرده و پریشون برگشت به شهر.

در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید: چرا اینقدر ناراحتی؟!

و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت: این که عالیه !

آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

دلیل اول اینکه: خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته :

اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

و دلیل دوم اینکه: وقتی بیدار می شدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت

پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری ،گردو بازی کنی تاسرگرم باشی !

مجنون سری تکان داد و گفت: نه !

اون می خواسته بگه:

تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !

تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی !

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 20:56  توسط علی | 

 

خدایا 

 
خدایا من گلی را نچیدم

برای هر فرشته یک آرزوی سرخ کردم

خدایا......

من تو را در نگاه صبح ودر چشمان آبی دریا بی انتها دیدم.

خدایا....

من دستان عشق را می شناسم ومن با دریا صمیمی ام

برگرفته ازوبلاگ ( غریبانه)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 20:55  توسط علی | 
   

خواه ناخواه این عادت جامعه ما است وتا چند روز دیگه  دوباره اکثریت ما اسیر زیبائیهای مادی اطرافمان خواهبم  بود، واین حال وهوای محرم را نیز درآرشیو خاطره ها مون بایگانی میکنیم،شاید هم ... بخاطرمان بسپاریم که ،شرط اول عاشقی را ،ناله وفریاد نیست.

 

 واما:

سخن واندرزی  از استاد مون دررابطه با این  حماسه عاشورا وعاشورائیان برای من وتو که آن را بعنوان یک یادگارازروزهای اوج این ماه به خاطر به سپاریم.

 

      عاشورائیان حماسه ،گذشت ،ایثار،ایمان،مهربانی،عشق… وهرآنچه راکه یک انسان ازآغازین روزهای درک این جهان وتاآخرین نفس های عروج خود ازاین جهان نیازمند است دریک روز به عالمیان یاد داد ازجمله گذشت ،مهربانی نسبت به دشمنان ،صبوری درمقابل سختی ها ،ایثار،رنج ،استحکام درهدف ،همه راحسین ویارانش دریک روز به بشریت هدیه نمودند،وحال خواستگاه ژرف انسان است که می تواند قله های عظیم اندیشه وعلم را طی کرده وبه آنجا رسد،مانیزگرچه عاشورائیان آن زمان نیستیم اما می توانیم،عاشورائی زیست کنیم،زیستن عاشورایی تبلوری ازبهشت دراین سراست،وچه زیباست ساخت بهشتی ملکوتی وواقعی با اندیشه حسینی وگامهایی زینب گونه ویاری نمودن افتادگان جامعه وساختن وسوختن ازبرای نبوغ جامعه ای که درآن زندگی میکنیم .

 

واماعشق سهراب ودوست:

 

 

بزرگ بود،
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق‌های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می‌فهمید.
صداش،
به شكل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلك‌هایش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داده
و دست‌هایش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند.
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه‌ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد.
و او را به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود.
و او را به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می‌شد.

همیشه كودكی باد را صدا می‌كرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می‌زد.
برای ما، یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما عاطفه سطح خاك دست كشیدیم
و مثل لهجه یك سطل آب تازه شدیم.
و بارها دیدیم
كه با چقدر سبد
برای چیدن یك خوشه بشارت رفت.
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند.
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز كشید.
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چقدر تنها ماندیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 20:54  توسط علی | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 20:53  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نام : علی

وضعیت : متاهل

سن :39

پیوندهای روزانه
روزنامه های کشور
علی (Aladdin)
Bi To Albumhaa
پدرام (الهه ناز)
آرتمیس
شبزده (هادی)
رضا (همکلاسی)
آوا
H I V A
وبلاگ معصومه
مهاب زندگی
دارالایتام
سر به هوا (محمدعلی)
بیقرار (مسعود)
لیلی (بزم شبانه)
غریبانه
ندای نیاز
چفیه یعنی عشق
پرستش
حامد
رامین (دوهم نفس)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
ستاره آسمانی (زهرا)
زنده رود
کمیته آموزش وآگاهی (ircold)
آسمان کویرکاشان (ارسلان)
صفایی
ققنوس (پرنده آسمان)
جستجوی فیلم
معنی لغات
آب وهوای کرمان
شادی (رویای آرزوها)
magy
شرکت اندیشه آزما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM